الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

136

الغدير ( فارسي )

از جدائى آنان با شيوائى و رسائى به گفتار مىپردازد اندوهم محرم است و رنجم شوال جشن من سراسر دلسوختگى و سوكنامه سرائى است ‹ 35 › شكيبائى مديد و گستردهء من در انديشهء بسيط و پهناورم هزج و سرودگوى است و سر شكم نيز وافر و مسارح ( فراوان و شتابان ) ( 1 ) رفتند و نشان سراىهاشان كه در آن زيسته و سپس كوچ كرده بودند ناپديد گرديد و امروز تنها فرياد سوكنامه سرايان را از آن جا مىتوان شنيد مرگ و پيشآمدهاى تازه ، سرزمين آن را كهنه نمود ، تا رنگى ناآشنا به آن زد و براى رويدادى سهمناك ، نگاه خود را برداشت و خيره به آن نگريست آرى زيبائى بخش آن ، جامهء پوسيدگىاش را نيز در هم بافت و گرد و خاك بيامد و همهء نشانه‌ها را زير خود گرفت و از ميان برد در گرو دلدادگى آغاز به زارى كردم كه نه يارى بود و نه اندرزگوئى دلسوز . آتش آه‌هاى سوزان در ميان سينه‌ام زبانه مىكشيد و مىگفتم : چه جاى شگفتى است كه روزگار با مردم نيرنگ ببازد ؟ ستم كند ، به گمراهى افتد ، و با چشم بر هم زدن خود نادرستى نمايد ؟ در بيدادگرى بر خاندان محمد گمراهىاش آشكار شد سگان پارس كننده را بر سر راهشان فرستاد ، زاغ سياه را به ستم بر مرغان شكارى وا داشت

--> ( 1 ) واژه‌هاى مديد ، بسيط ، هزج ، وافر و مسارح هر كدام نام يكى از بحرهاى عروضى است و عروض نيز دانشى كه به گفتگو از آهنگ سروده‌ها مىپردازد .